خرید بک لینک
من اصلا معنی گله و شکایت رو نمی فهمم ........! گله یه جور زود قضاوت کردنه ...... یعنی ما بدون اینکه بدانیم طرف مقابل چه مشکلی داشته که نتوانسته به قولش عمل کنه یا به ما سر بزنه ، یا اینکه حال مارو بپرسه و ... خیلی با شتاب و بدون فکر طرف رو مواخذه می کنیم که چرا .....؟؟!! این برای همه ما اتفاق می افته که گاهی حتی به دلیل مشغله کاری ، قرارمون رو فراموش می کنیم .... پس گله و دلخوری در اینجا چه معنی دارد؟؟؟ گیریم که طرف یادش هم بوده و مشکلی هم نداشته ..... خب اصلا دلش نخواسته ما رو ببینه ..... حوصله ما رو نداشته ........ما که به زور نمی تونیم کسی را مجاب کنیم که با شوق و شور با ما باشد ....... ا

برچسب: گله,شکایت, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

کتابهای پدرم رو وقف حوزه علمیه کردم ...... کتابخانه ای که حاصل یک عمر خریدن و جمع آوری آن بود .... یه مدتی ذهنم مشغول شده بود به اینکه کجا بهتر است که کتابهای ارزشمند پدر خدابیامرزم رو اهدا کنم که استفاده شود و گوشه ای خاک نخورند .... مکانهای مختلفی به ذهنم می اومد ولی حوزه در بین انتخابهایم نبود ....... اداره اوقاف که رفتم قضیه رو در میان گذاشتم پیشنهاد دادند که به حوزه وقف شود .... از پیشنهادشون استقبال کردم .... چون حوزه جای طلبه هایی است که اهل مطالعه هستند بخصوص کتابهای مذهبی و دینی ....و ایشان ارزش کتابها رو می دونن ...... مدتی گذشت دیدم از اوقاف خبری نشد .... یکی از دوستانم پیشنهاد د

برچسب: کتابخانه,پدرم, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

وقتی که تو نوجوانی با خودت لج می کنی ... با عصبانیت آرزو می کنی که زود موهات سفید بشن و به سرعت عمر بگذره و به آخر خط برسی و تمام ....... از سی تا سی و پنج سالگی آنقدر زود میگذره که حتی فرصت خوب نگاه کردن به چهره و موهاتو نداری ......ولی وقتی نزدیک چهل میرسی ..... دوست داری خودتو بیشتر تو آینه ببینی ........ تا نگاه می کنی میبینی که نصف موهات سفید شدن و خبر نداری .......! تو این لحظه ها یک حس غریبی سراغت می یاد شبیه ترس و دلهره که تمام وجودت رو می گیره ....... واقعاً منم ؟؟!! یعنی من هم مثل بقیه قراره که پیر بشم ؟؟!! من ......؟!!!! دلت می گیره ....... از خودت .... از رسم دنیا .... از بیوفای

برچسب: درخلوت,خودم, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

من که از دانستن زمان رسیدن اجل نادانم .........! ولی میدانم و می بینم که مخروط باقیمانده عمر ما به سرعت در حال تمام شدن است ...... و ما با وجود این دانایی نسبت به گذر لحظه ها .... همچنان خواب خوابیم ......! اگر می دانستم که با زدن سر به دیوار ... از خواب غفلت بیدار خواهم شد ..... سرم را آنقدر محکم به دیوار می کوبیدم که جمجمه سرم مثل شنهای مخروط زمان ... نرم میشد .......! ولی کو این شهامت ؟؟ کو این اراده ؟؟ و کو کیمیایی که این افسانه را به واقعیت متطور سازد ؟؟!!!!!! + نوشته محمّد علي شفيعي در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 17:9 |

برچسب: خواب, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

خدای من ! من بنده ضعیف توام ...... اگر در اوج عصبانیتم .. غیبت کسی را کرده ام ...یا در حضور کسی با کلام بدی با او حرف زده ام .... به رحمانیتت مرا ببخش...... خدای من ! اگر نتوانسته ام با دید عطوفت و مهربانی به چهره پدر ومادرم نگاه کنم ... به رحیمیت خود مرا ببخشا .... خدایا ! اگر کور بودم و نعمتهای بیشمار تو را ندیدم و شکر آنها را بجا نیاوردم .. و دایم در گفتن کفریات بودم ..... به رحمت واسعه خود مرا مورد عفو قرار بده .... خدایا ! من هیچ ندارم ... تو مرا با الطاف بیکرانه خود لایق بخشش و آمرزش قرار بده ............ + نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 15:15 |

برچسب: خدای, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

بعضی وقتها اصلا حوصله نوشتن و نداری ........ بعضی وقتها هم فقط دوست داری بنویسی ..... از هر چیز که باشد ...... هر جا که میری .... توی مهمونی یا در عروسی پرسروصدا و شلوغ هم که باشی .... بی آنکه به مغزت فشار بیاوری کلمات پشت سر هم در ذهنت ردیف می شوند ..... و آن لحظه آرزو میکنی که کاش قلم و کاغذی داشتم و قبل از اینکه کلمات فرار از حافظه ام پاک شوند ... می نوشتم و می نوشتم ......... یا دایم با ذهنت کلنجار میری که حرفهایی و موضوعاتی که در ذهنت جرقه زده را تا رسیدن به خونه فراموش نکنی ....... تا بالاخره یادداشت شون کنی ........ خیلی وقتها هم که کلمات از ذهنت می پرند ..... در بین رکعتهای نماز به

برچسب: هذیان, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

همکارام و اغلب دوستام به من می گویند تو ساده ای ....!! وقتی که با این توصیف اونها مواجه می شم نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ؟!! بعدا که درباره این موضوع فکر می کنم می بینم که ساده بودن بهتر از دورویی و ریاکاری و ... و این صفت رو مثبت می دونم تا منفی .... پدر خدا بیامرزم هم انسان ساده ای بود ..... خیلی ساده ....سادگیش از دلمشغولی هایش نشئط گرفته بود ....دین و مذهب و ائمه اطهار(ص) و انقلاب تنها دلمشغولی های پدرم بود ..... دیگر به چیز دیگری اهمیت نمی داد ... نگاهش توی کتاب و دفتر و قرآن بود .... به زندگی دیگران کاری نداشت ...غیبت کسی رو نمی کرد ...همین سادگیش باعث شده بود مردم یک احترام خ

برچسب: سادگی, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

Image result for u202bشهید محسن حججیu202c

Image result for u202bوسیعلمون الذینu202c

برچسب: شهید,حججی, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

دیگه انقدر گفته شده و گفتیم که لقلقه دهان امثال من شده ....ولی با همه اینها ....... شهادت واقعا کار سختیه ........ کار هر کسی نیست ........ یعنی ما ظاهر اتفاق رو خیلی به سادگی می بینیم که یک نفر یک شبه تصمیم می گیره بره جبهه و خداحافظی می کنه و فرداش میرسه به میدان نبرد و ... یک گلوله می خوره سرش و ..... تمام ... ولی حقیقت اینه که مرحله خیلی سختش همان اول بسم الله است .......... یعنی دل کندن از دنیا و مال و اهل و عیال و فرزندان .... اینجاست که خیلی از آدمها در جا می زنن و جلوتر نمی تونن بروند ....... هیچ فرقی نمیکنه ... چه امروز باشه وچه تاریخ گذشته ........ همیشه این بوده و هست و خواهد بو

برچسب: کار,نیست, نویسنده: رویا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:45

صفحه بندی